میگو تو مهت از خانوم ملبی پرسید:شما به کی رای میدید خانوم؟
خانوم گفت:فهلا مهلوم نیست فخط مهلومه بی کی رای نمیدم.![]()
![]()
تو خونه برا بابا ،مامان و پری که گفتم همه خندیدن.![]()
بهدن مامان یه چیسایی راجه به خدیما گفت که تلار هفت تومن بود و نفتم فخت یه ذره تولیت میشد اما اوسا احبال خوب خوب بود.
بابا گفت: همه باهد رای بدن.
پری عکس خدیمی یکی از کاندیدا رو تو تلبیزیون دید و گفت بهضیا وختی پیر میشن خوشگلتر میشن پس میتونیم امیدوار باشیم آخای فلانی هم بهدن خیافش بهتر شه.
بهدش دوباره همه خندیدن.![]()
من گفتم امروس خال خالی میگفت باباش تا حالا فخت یه بار رای داده که اونم سری دوم انتخابات خبلی بوده..اما دوباره هم میخاد رای بده.
بابم دوباره گفت:همه باهد رای بدن.قهر کردن فایده نداره.
پری گفت:تا نتیجه مهلوم شه من ده کیلو لاخر کردم.![]()
تو رخنخواب به مامانم گفتم :منم رای میدم.
مامانم منو نازم کرد و گفت:ماهی سیاه تو حالا خیلی کوچیکی.![]()
امروس تو کاپی نت که داشتم بولاگم رو آپ میکردم هش پا به من گفت:دیبونه یه وخت این چیسا رو تو بولاگ ننویسی ها میگیرن میبرنت.![]()
اما من مینیوسم چون به خول مامان هنوس کوچولو ام.
کسی به کوچولوها کاری نداره.![]()
دیشبی با مامانم و پری و آنجل رفتیم امام ساده صالح.بهدن همه ی دخملای خوشگل باهد چادر میپوچیدن و میرفتن تو
.فک کنم هر کی کچ و کوله تر چادرشو سرش میکرد با کلاس تر بود
.بهدن منم یک چادر سرم کردم و همه ی موهامو کردم زیرش . آنجل گفت مچنگ این طوری که نه
.بهدن چادرمو برد عخب تر و رفتیم تو.همه ی پیر سنا صریحو بوس میکردن
منم خواستم بوس کنم که پری نذاشت گفت ما نباهد بوس کنیم بهدن یه چیسایی راجع به شیعه و سنی گفت که من نفهمیدم![]()
یه دخمله همین طور هی گریه میکرد
و تمام لیمراش ریخته بود زیر چشاش.هی میگفت امام ساده امام ساده تو به من خول دادی
.تو به من خول دادی اگه دوس پسلامو ول کنم و نماس بخونم منو میبری دانشگاه امام ساده
.چرا منو مجاس نکردی امام ساده ؟
بهدن اونخدر گریه کرد
که خش کرد .
بهدن سنا رفتن کمکش و باسش آب ابردن.مامانم گفت : خدا همه ی جبونا رو مجاس کنه . ![]()
پری گفت :وا مامان یه چیزی میگیا .مگه میچه همه مجاس شن
؟
آنجل یباشکی در گوچ من گفت :یاتم باشه اگه خواستم نسر کنم کنم از این امام ساده نخوام
میگن بی بی شرح بانو بهتره
.
منم یباشکی گفتم :نسر کنی که مجاس شی
؟
- نه بابا.که شوهر کنم
.
من دیشب اصلا خوابم نبرد.من نمیدونم مجاس یهنی چی؟
اما خدا کنه وقتی بزرگ شدم مجاس شم
.یهنی به خول مامانم خدا همه ی جبونا رو مجاس کنه .![]()
![]()
بابا بزرگ ماهی سیاه کوچولو امروز از مکه اومد.خرار شد همه بابا مامانا برن استخبالش فورودگاه و سه تا پسر هموهای ماهی سیاه کوچولو هم برن دمبال کارای شام مهمونی .منم با خودم خرار گذاشتم اونخدر گریه کنم
که پسر هموهام منم با خودشون ببرن ماچین سواری.خلاصه اینکه بزرگا رفتن فورودگاه و ما جبونا
رفتیم پی شام
.
بهدن ماچینو یه جایی جلوی یه سوپر ماکت پارک کردیم تا ممد بره چن جعبه نوچابه بخره.از خضا یه دبیرستان دخترونه اون بر تر بود یه هو زنگ مدرسه خورد و دخملا ریختن بیرون
.بهدن حمید به من گفت ماهی سیاه برو یباشی این کاخذه رو بده به اون دختره که چتریاشو ریخته بیرون
.منم گفتم خوتت برو.اونم گفت :آخه اونجا یه ماچین پولیس واستاده من نمیتونم.اگه بری باست پپک میخرم ها
.
بهدن منم رفتم تا اومدم شماره حمیدو به دختره بدم بهو یه آخا پولیسه منو نازم کرد و گفت :کوچکولو کی گفت اینو بدی به این دختره
.منم گفت پسر هموم گفته. اونم ماچینشه
.سمنت داره
.بهدن آخا پولیسه دست منو گرفت و با هم رفتیم پیش حمید و مهران.
آخا پولیسه سوار ماچین شد و گفت آخا حرکت کن.بهدن حمید پولکاش سیفید شد
و گفت کجا برم چناب سلوان؟مگه ما چی کار کردیم؟![]()
پولیسشه گفت فخط راه بیفت بهت میگم
.بهدن ممد با جهبه نوچابه ها اومد وما با پولیس رفتیم پولیسگاه.بهدن از اونجا زنک زدن به موبایل هموی ماهی سیاه کوچولو و همو اومد اونجا و ابل نفری یه پس کردنی پسرا و زد
و بهد ما رو ابرد خونه
.
این بولا گ منم عجب هیجان انگیزه شده ها
.فک کن !من حالا یه ماهی سیاه کوچولوی سابخه دارم! ![]()
امروز از طرف مهت رفتیم کردش هلمی.هممون سوار نی نی بوس شدیم.هش پا و میگو کنار هم نشستن منو خال خالی هم کنار هم.تا آخای رارنده راه افتاد هش پا در کیفشو واز کرد و خوراکیهاشو ابرد بیرون.من یباشکی نیگا کردم دیدم تو کیفش پر کرم سرخ شده و پپک نمکیه
.خال خالی گفت بیا هش پا رو کتک بزنیم و خوراکیاشو بخوریم
اما من گفتم نه هلان خودش بهمون میده.میگو به هش پا گفت آخا از خوراکیات به منم میدی؟هش پا گفت نخیرم مال خوتمه
شما هم میخواستین به ماماناتون بگین باستون خوراکی بذاره.بهدم خال خالی به من گفت دیدی گفتم به ما نمیده؟منم گفتم بیا گولش بزنیم
بهد خال خالی گفت هش پا سخفو نیگاااا
.اما هش پا گفت:من که میدونم شماها میخاین منو گولم بزنین و خوراکیامو بخورین
.یه خورده بهد هش پا از تو کیفش لباشک در ابرد و لیس زد
.بهدن میگو یهو دست کرد تو کیفشو از پپکش ورداشت خال خالی و منم ساندیسشو ورداشتیم هش پا یهو جیخ زد و هی باسندشو کوبوند به زمین و گریه کرد
.بهد خانوم ملبی گفت چته هش پا؟ بهدن منم ساندیسشو پرت کردم گفتم بیا خسیس نخواستیم
.میگو هم ابل پپکا رو خورد و بهد گفت راس میگه نخواستیم
.بهد خال خالی گفت کسی حخ نداره با هش پا دوس باشه.![]()
بهد از نی نی بوس پیاده شدیم.و رفتیم یه جاهی که پر خزه بود.بهدن خانم ملبی همه رو به زور برد سل پا گرفت تا جیش کنن.اما منو میگو و خال خالی فرار کردیم و رفتیم کردش
.میگو کنار یه هلفه واستاد گفت آخا اینا علفای جادوهین هر کی بخوره خوشگل میشه
بهدم ماهم ازون علفا خورتیم و چون کم بود دمبالش گشتیم و هی خورتیم و بخیش هم ریختیم تو کیفامون تا تو نی نی بوس بخوریم.خال خالی گفت بچه ها من جیش دارم
ما هم گفتیم ماهم جیش داریم
.بهد خال خالی گفت بیاین تو یه لیبان هممون جیش کنیم و به هش پا بدیم بگیم این شربته هش پا شکموهه حتما میخوره.من خبول نکردم
اما خال خالی ابل جبش کرد تو لیبانه بهد میگو خواست تو لیبان جیش کنه که نمیدونم چرا نتونست تو لیبان بریزه؟!
بهد یهو هش پا اومد و گفت خانوم ملبی میگه اگه با من بازی نکنین همتونو دهوا میکنه .بهدم خال خالی لیبانو داد هش پا و گفت تو از خوراکیات به ما ندادی اما بیا از شربت ما بخور.هش پا یه خلپ خورد اما یهو استفراخش گرفت
و تا خانوم ملبی رسید رنگش مث کچ سیفید شده بود.منم دیدم حالم خوب نیست
خانوم ملبی یهو من و خال خالی و میگو رو دید و گفت شما سه تا چرا اینخدر باد کردین؟
بهد چشش به علفا افتاد و گفت و نکنه از اینا خوردین؟
بهد من دیگه چیزی یادم نیس![]()
.
هلانم از دکتر اومدم فکر کنم من و خال خالی و میگو و هش پا فردا نتونیم بریم مهت...![]()
![]()
چن وخته پری بر گشته خونه.اون خاهر منه كه تو يه شهر ديگه رفته درس بخونه تا دكتر شه
.از وختی اومده خونه تا هلان فخت سرشو گذاشته رو پای مامان و هی خوتشو باسش لوس ميكنه
.مامانم انگار ديگه منو دوسم نداره
چون فخت اونو بوس ميكنه و ناز ميكنه
. پری تپلو سفيده.و هميشه بوی خوب ميده.من خيلي دلم ميخاد قد اون بشم تا بتونم رج بب بزنم
و اجازه داشته باشم برم خونه دوستام مثلا هش پا اينا.
امروز پری زنگ زد خونه دوستش و خرار شد با هم برم خهوه خونه.منم با خوتم خرار گذاشتم اونقده گريه كنم
كه منم ببره.وختی رفتم تاسه فهميدم گول خوردم
.مردم تو خهوه خونه خهوه نميخورن كه هاهنگهای هاهایی گوش ميدن و الكی هدا در ميارن كه داره از هاهنگ خوششون مياد
!بهدم يه خليون ميكشنو مثكه هر كی بتونه بيشتر تود از خوتش بده بيرون برندس!
همه چيزای خهوه خونه باهد كهنه باشه.كاش مامانم اينا رو ميديد تا ديه منو دهوا نكنه كه آقشال جمع ميكنم.
اونجا مثلن به ترو تيفال كبش خرازه و چراخای خديمی آبيزون ميكنن تا مردم هی تهريف كنن و بگن اينجا هجب سنتيه هااا!
هر كی ميره اونجا باهد غصده تار يا عاشخ باشه.![]()
پری و دوستاش هی لوله خليونو دس به دس ميكردن وهي غصده ميخوردن
.منم چون حوصلم سر رفته بود همه ميبه های بخيه رو خورتم. أخر سر كه هی غصده خوردنو
هی تود دادن بيرون
بر گشتيم خونه.همين.اگه دوروخ بگم الاهی سوكس شم![]()
من فك كنم وختي بزگ شم هيشوخت نرم خهوه خونه
.من دوس دارم با دوستام خاله بازی يا ماچين بازی كنم من دوس ندارم پولامو بدم پا خليون.حساب كردم ميدوني با پول خليون چن تا كرانچی ميشه خريد؟اخلكم بيست تا..![]()

بابای ماهي سياه كوچولو از آمپول ميترسه!
(اگه دوروخ بگم الهی سوكس شم
) صب كه بابای ماهي سياه كوچولو از خواب بلن شد صداش عين خوروس شده بود
. هي تن تن آب مماخشو ميكشيد بالا.مامان ماهي سياه كوچولو رو كلی دهوا كرد كه ديشب پنجره رو واز گذاشته بود
.بهدم گفت : من نميرم سر كار چونكه حالم خوب نيست.بهدش زنگ زد به محل كارشو و به دوستش گفت من مريسم دكتر برام استراحت مطلخ نبشته
امروزنميتونم بيام شركت.مامان ماهی سياه آماده شد كه بره سركار .خرار شد من بمونم پيش بابا تو خونه
و نرم مهت.بهدم مامان ماهی سياه كوچولو منو ماچم كرد
وگفتش
كه مباظب بابا باشم
.بهدش كه مامان رفت بابام منونازم كرد و گفت برو تو اتاخت بازی كن تا منم استراحت كنم.
منم رفتم تو اتاخم و خواستم بخوابم اما بسطش يادم
افتاد كه بابام مريسه باهد مباظبش باشم
.وختي رفتم
تو اتاخ ديدم داش يه چيزی تو لپتاپش ميديد كه تا من رفتم بالا سرش زودی در شوبست.من يه ذرشو ديدم خلط نكنم عسك مامان بود
.خواستم برم بخلش اما گفت من مريسم طرف من نيا.بهدم دراز كشيد رو تخت.منم حوصلم سر رفت باسه همين رفتم آبشز خونه پپك ورداشتم بهدم تلفيزيونو روشن كردم برنامه كودك ببينم. بابام صدای كارتون فوتباليستا رو شنيدو زودی از اتاخش اومد بيرون و ذوخ زده فت اااا اينو داره؟بهدم با هم كارتون ديديم و بابا همه پپكای منو خورد
.بهد رفت آبشزخونه واز اونجا داد زد ماهی سياه كوچولو ميدوني مامان آلوها خذا رو كجا خايم ميكنه؟
منم گفتم: پشت ماكوفر.بهدم با هم همه آلوها رو خورديم بهدش من توپموابردم با هم فوتوال بازی كرديم من شدم سوباسا اونم كاكرو شد
,طفلي بابام فك ميكرد واخعا كاكروهه چون هی داد ميزد سوبا پاس بده سوبا پاس بده
.بهدش كه خسته شديم بابام بهم پول داد تا دو تا بستنی بخرم
. بهدش بابام گفت من ديگه ميرم بخوابم تو هم ديگه تهنايی بازی كن.منم دفتر و مدا رنگيامو ورداشتم و رفتمتواتاخ بابا تا بی سر صدا نخاشي كنم
.بابا كه خوابش نبرد اومد كنار من و تمام عسكای كتاب رنگ آميزيمو رنگش كرد.بهدش كه تموم شد از من پرسيد حالا ياد گرفتی؟
آخر سر كه حوصلش سر رفت زن زد به
مامانمو گفت: خانوم كی ميای خونه؟آخه من حالم خوب نيست
بيا مباظب اين به باش خطرناكه كسی بالا سرش
نباشه.وختي مامانم اومد بابا نميدونم چرا يهو حاش بد شد
و هی جلوي مامانم آه وناله میكرد
و میگفت تو عجب
زنی هستی شوهر مريستو تهنا گذاشتی و رفتی مامان با
هصبانيت گفت چی كار كنم؟بهدم بابام مظلوم گفت:من
حالم بده....من خبلي مريسم....من ديگه دارم
ميميرم
.مامانم دلش سوخيت و گفت الهی بميرم
الان برات سوپ
ميذارم اما بابام گفت من ضهيف شدم باسم مرخ كباب
كن
.
مامانمم گفت خدا نكنه يه روز اين مردا سرما بخورن
.بهدم گفت بهد ناهار باهد بريم دكتر.بابام گفت:نميخواد
خوتش خوب ميشه.بهدم مامانم خنديد گفت آهان نترس ميگم
باست آمپول نبينيسه
.من فتم مامان مگه باباهم از
آمپول ميترسه؟
بابام منو دهوا كرد و گفت بابات از هيچی
نميترسه
.مامانم گفت اره خترم امروزم مياد دكترآمپول كه ترس نداره بهد ناهار اونا رفتن دكتر و منم خوابيدم![]()
.وختی بر گشتن از تو اتاخم شنيدم كه مامانم داشت بابامو دهوا ميكرد: واخعاكه آبرومونو جلو پرستار بردی تو که ميترسيدی چرا به دكتر نگفتی برات آمپول نبينيسه
؟
وختی صب سوار ماشين بابا داشتم ميرفتم مهت آنجلو ديدم داش ميرف مرسه.آنجل خيلی بزرگه كلاس دبم راهنماهيهه
.نميدونم چرا روسری پوشيده بود و مخنهشو گرفته بود دسش
؟بابام يباشكی به مامانم گفت:اين دختره مثكه وهضش خرابه ها.مهلوم نيست اين وخت صب داره با اين همه آراهش داره كجا ميره؟مامانم گفت وختی مادر پدر بالا سر نوجبونشون نباشن بهتر از اينم نميشه
.بابا گفت من باباشو ميشناختم مرد بدی نبود از وختی برشكست
شد از غصده خودشو مهتات كرد و افتاد گوشه خونه (طفلی باباي آنجل
بگو چرا هی دولا دولاو كج كج راه ميره حيبونكی شيكسته
).
تو مهت هش پا جلومو گرفت و گفت:امروز يه تازه بارد اومده توكلاس ما. حباست باشه دوباره دختر مهربون بازی در نياري ها .خرار شده هيجكي باهش دوست نشه .منم بهش فتم رفيخ بزن
به چاك تا دوباره مماختو گاز نگرفتم.![]()
اونم به من از اون فش بدا كه بابام پشت چراخ خرمز ميده داد
.اسم
تازه بارد خيلی سخته.نميدونم پلانكوده؟
پلانگنونه؟
پلانگوته؟![]()
اه من چه ميدونم؟تازه بارد نه با كسي بازی ميكنه نه باسه مامانش گريه ميكنه
. فخت يه گوشه ميشينه با عروسك كامباهيش بازی ميكنه.
تازه بارد وختي ميخنده لپاش ميره فرو!و خيلي خوشمل ميشه
اما حيفی لبلاساش مث دس گيره تو آبشزخونه كهنس
. پلانكوت می گه باباش و دو تا عموهاش يه بانت خزه فوروشی دارن.مامانشم تو مرسه كار ميكنه.نه كه مث مامان من مهلم باشه ها
مامانش باسه مهلما چاهی درس ميكنه و كلاسا رو تميس ميکنه تا بچمه های مردم مريس نشن.
شب وختي به بابام گفتم با پلانگنون دوس شدم منو نازم كرد
و گفت ماهی سیاه كوچولو هميشه با پلانگون دوس باش و از تخذيت به اونم بده.من از بابام پرسيدم چرا خال خالی هي لباساي نونوی گرون گرون ميخره اما لباساي پلانكوت اين خدر خرابه
؟
بابام منو ما چم كرد
و گفت دخملم سهی كن زودی بزگ شي![]()
.برا همينم من امشب همه بلنج تو بشخابمو خوردم
.بهدش تازه سالاتمو خوردم تا زود زود بزگ شم
.

دیشب تفلد آروین بود . آروین پسر عمه منه که تخریبا همسن منه . تو تفلد دست میزنن و کک میخورن بهدم فخط کادو میدن به اونی که تفلدشه
. وختی میخواستیم بریم من رفتم پشت یه قلوه سنگ قایم شدم . اما مامانم منو پیدا کرد و به زور موهامو شونه کرد
و بهدم یه عالمه گل سر و کلیفس و کش بست به موهام . بدتر که یه جوراب هم به زور پام کرد
. منم هی نخ زدم و گریه کردم
اما فاهده نداش . مامانم گفت: خوب گوش کن ماهی سیاه کوچولو وای به حالت اگه گل سرات رو باز کنی تا آخر مهمونی اینا باهد رو موهات بمونه همه دخترای مردم مث دست گل میرن مهمونی دختر ما همیشه مث جنگلیاست
. بهدم بابام اومد و گفت ماهی سیاه کوچولو وختی عمو تو دیدی دیگه فرار نمیکنیا باهد خشنگ سلام کنی و بوس بدی منم
گفتم من به عمو بوس نمیدم چون سیفیلاش میره تو لپم دردم میاد
. مامانم منو خیلی دوسم داره چون گفت راس میگه بچم . بهدم نفهمیدم چی شد که یه هو مامان و بابا دهوا کردن
. بهد دهوا رفتیم تفلد آروین . وختی رفتیم یه هو همه ریختن طرف من ومنو از بخل مامانم ابردن بیرون وهی بوسم کردن
. بهد دیدم یهو سل و کله عمو پیدا شد . منم زودی رفتم اتاخ آروین قایم شدم که عمو منو بوس نکنه
. بهد شام کک ابردن . پارمیدا گفت بیا بریم انگوشت کنیم تو کک و خامه هاشو بخوریم
. منم گفتم باشه . بهد با دو تا از بچه ها هی انگشت کردیم تو کک چون خیلی خوشمزه بود . من دیدم یه جای کک یه عالمه کاکاوو داره خواستم بکنمش که یکی منو بخل کرد و برد گذاشت کنار مامانم
. منم هی گریه کردم و گفتم من کک میخام
، من کاکاوو میخام
. بهدم عمه از مامانم پرسید این بچت چرا امشب اینقدر بد اخلاخه . مامانم گفت آخه بهد از ظهر نخوابیده نحس شده
. بهدش گفتن بچه ها بیان کلا بوخی بذارن تا ازشون عسک بگیریم . من خواستم فرار کنم که مامانم منو گرفت و ابل موهامو شونه کرد
و بهدم یه کلاه بیریخت گذاشت تو سرم
. من دیدم افشین هی گریه میکنه
و میگه من اون کلاه خرمزه ی ماهی سیاه کوچولو رو میخام . بهد مامانش گفت ماهی سیاه کوچولو کلاتو با افشین کوچولو عبض میکنی ؟منم گفتم نه مال خوتمه
. بهد افشین یهو کلا رو از سرم کشید منم بالشو گاز گرفتم
بهدن اونم موهامو کشید
و بهدش دو تایی گریه کردیم و همو چنگ زدیم
. بهد دوباره یکی منو بخل کرد و برد پیش مامانم . بهدش مامانم بخلم کرد و گفت : ماهی سیاه کوچولو خوابت میاد؟
منم گفتم آره . بهدم منو تکون تکون داد و من خوابم برد
. وختی بیدار شدم دیدم صبح شده
. مامانم گفت پاشو سهم ککت دیشبتو بخور
.ککش پر کاکاوو و گردو بود![]()
!


